چند وقتي بود كه وقتي ميبرديمت پارك و سوار تابت كه ميكرديم ،ديگه به زور بايد از تأب پيأدت ميكرديم اين شد كه وقتي ديديم علاقه شديدي به تاب داري تصميم گرفتيم برات يه تاب بخريم ، يكشنبه ٢٧تيرماه با بابا رفتيم و يه تاب خوشگل كوچولو برات خريديم ،الان ديگه كلي تاب بازي ميكني خونه....
الهي مامان فدات بشه كه ميگي تاتا....تاتا
برچسب:
نویسنده: مهران نجفی